تفسیر سوره‌‌ی ممتحنه

حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای – نشر انقلاب اسلامی


مطالب این صفحه لزوما نقل قول مستقیم از کتاب نیست

به نام خدا

تفسیر سوره ممتحنه مدنی (خلاصه)

در هر گفتار ابتدا آیات و معانی آن‌ها خوانده شود

گفتار اول – آیات ۱ تا ۳ (۳۰ مهر ۶۱)

این سوره برای همه زمانهاست، چه در زمان طاغوت (سلطه‌ی دشمن داخلی) چه حکومت حق (مبارزه با دشمن خارجی). به ما یاد می‌دهد که در برابر دشمن نرمش نشان ندهیم و حد و مرزها را گم نکنیم. دشمن در دشمنی خود جدیست و اگر این را فراموش کنیم (حتی اگر نفاق هم نداشته باشیم) و با دشمن مخلوط شویم و سازش کنیم، به سمت نابودی خود و راهمان میرویم.

نهی از دوستی با دشمنان

با دشمنان خود و خدا دوستی نکنیم (دوستی ای که قلبی هم نیست اما کمک کننده به دشمن است). چه دشمنانی؟ آن‌ها که اولاً به حق کافرند، دوماً به خاطر ایمان شما به پروردگارتان به شما تعرض میکنند و مثلاً از سرزمینتان اخراجتان میکنند (در مورد پیامبر با ایشان کاری کردند که از مکه خارج شود). بنابراین حکومت اسلامی با کسانی که صرفاً مخالف حق هستند کاری ندارد. ایمان شما هم اگر ناقص باشد (با سیاستهای دشمنان کاری نداشته باشید، مثلاً جهاد و امر به معروف نداشته باشید) با شما کاری ندارند و یک سلاح آن‌ها در دشمنی با شما آلوده کردنتان به بی ایمانیست.

دوست نشدن با دشمن؛ نشانه نیت خدایی

اگر واقعاً نیت جهاد در راه خدا و طلب رضایت او را دارید، چرا پنهانی با دشمنان ارتباط میگیرید و دوستی میکنید؟ خداوند آشکار و پنهان شما را میداند و این پنهان کاری شما نشان گمراهی و عدم صداقت در نیت شماست.

شان نزول آیه

در یکی از جنگها، یکی از مهاجرین که زن و بچه‌اش به هر دلیل در مکه مانده بودند نگران آن‌ها می‌شود چون توسط کفار تهدید شده بودند و در نامه‌ای کفار را از زمان حمله پیامبر مطلع میکند. پیامبر با خبر می‌شود و امیرالمومنین و یکی دو نفر از اصحاب را می‌فرستد تا نامه را از زنی که آن را میبرده بگیرند که اگر ایمان امیرالمومنین به خبر پیامبر نبود ممکن بود او را رها کنند.

خیانت مومنان

باید مراقب بود که هیچگونه کاری که کمک به دشمنان است انجام ندهیم. ممکن است ایمانمان را از دست نداده باشیم و نیت خیانت نداشته باشیم، اما به هر حال خیانت است.

تفاوت کفار معاند و غیر معاند

ما با کافرانی که دنبال ضربه زدن به ما و ایمانمان نیستند کاری نداریم و تحمل میکنیم، همانطور که پیامبر و پس از او کردند. مساله با کفاریست که طرح میریزند، حمایت و اقدام میکنند برای از بین بردن ما و ایمانمان که از خودمان عزیزتر است. با این‌ها دوستی نداریم و در برابرشان مقاومت و مبارزه میکنیم و این یک روش معمول و کاری عقلانیست.

کم نشدن دشمنی با کوتاه آمدن در برابر ایشان

اگر دشمن با کسانی که ضعف ایمان دارند اظهار دوستی میکند تا آن‌ها نرم شوند، فکر نکنند که دیگر با آن‌ها دشمنی نمیکند. مثلاً امریکاییها اگر خدای ناکرده زمانی بر ایران مسلط شوند این کسانی که در جهت منافع آن‌ها کار میکنند را نوکر خود میکنند و دوست دارند آن‌ها کافِر شوند. جمهوری اسلامی نوکر نمیخواهد بلکه برادر و همکار میخواهد چون همه بنده‌ی خدا هستیم.

بی‌فایده بودن نسبهای خویشی در قیامت

ملاک اصلی نزدیکی و دوستی در دنیا و آخرت تقواست. در آخرت خداوند بین مومنان و کافران جدایی می‌اندازد. حتی اگر خویشاوند باشند. پس چرا به خاطر روابط خویشاوندی با کسانی که ایمان ندارند نزدیک شویم و دوستی خدا در آخرت را از دست دهیم و به جهنم نزدیک شویم؟

ترجیح پیمانهای ایمانی بر پیمانهای نسبی

مرحبا به کسانی که نزدیکان نسبی کافِر خود را از خود دور کردند. برادری واقعی بین مؤمنین است (همدلی از همزبانی بهتر است). همانطور که امیرالمومنین فرمود ما در جنگها خویشان خود را میکشتیم.

چه بسا نزدیکانی که از اهل ما نیستند مانند پسر نوح. پس پیوند اصلی پیوند ایمانی و اعتقادیست.

گفتار دوم – آیات ۴ تا ۶ (۷ آبان ۶۱)

ابراهیم (علیه السلام)؛ الگویی نیکو برای موحدان

در اینجا خداوند حضرت ابراهیم خلیل الله را به عنوان شاهدی تاریخی برای تبعیت همگان مثال میزند که مورد قبول همه اهل کتاب هم هست. حتی کفار قریش خود را منسوب به او میدانستند البته قرآن یهودی یا نصرانی بودن ایشان را نفی میکند و مسلمانان را به او اولی میداند.

حضرت ابراهیم و مومنان همراهشان وقتی دعوت خود را اظهار میکنند، برائت خود از دشمنان خدا را هم علناً اعلام میکنند. میگویند بین ما و شما جدایی و بغض است تا زمانی که ایمان بیاورید. باقی پیامبران هم اینگونه بودند و ما هم باید از ایشان تبعیت کنیم.

بیزاری جستن حضرت ابراهیم از کافران

کاری که ایشان کرد این بود که صراحتاً به کسانی که با آن‌ها دشمنی میکردند اعلام بیزاری و دشمنی کرد تا ابد، مگر اینکه ایمان بیاورند.

التقاط؛ اشتباه برخی از جریانات اسلامی

سالیان دراز توسط دشمنان اسلام در ممالک اسلامی طرحی پیاده شد که ایمان را از اقشار مختلف جامعه بگیرد. مثلاً همینجا وضعیتی پیدا شد که روشنفکری و درس‌خواندگی لازمه اش بی دینی بود. بعد عده‌ای از متفکران و دینداران واقعی زحمت کشیدند، از کارهای کم تا مبارزات جدی‌تر، تا یک بازگشت و گرایش به دین در بین روشنفکران و جوانان ایجاد شد. در ابتدای این بازگشت باز حرکتی به وجود آمد که بخشی از جوانها را از دین برگرداند که همان حرکت التقاطی بود. یعنی گروه‌هایی که به دین اعتقاد داشتند حاضر نشدند با کسانی که صریحاً دشمن دین بودند مقابله کنند. مثلاً در کتاب‌هایشان از مارکسیست‌ها نقل قول میکردند در حالی که مارکسیسم ضد دین است و دین را مخدر ملتها میداند و مایه‌ی تسلط استعمار. بعد که در ایران مردم به برکت دین داری بزرگترین استعمارگر زمان یعنی آمریکا را به زانو در آوردند، این‌ها در مقابل مردم قرار گرفتند و در کنار امریکا. این خطر جدا نکردن صف خود از دشمنان خداست.

سه اصل در بیان حضرت ابراهیم

ایشان که به عنوان الگوی یک مؤمن واقعیست سه کار در برابر دشمنان انجام داد، اول اعلام برائت و بیزاری از ایشان و آنچه به جای خدا میپرستند (جدایی قلبی)، دوم کفر به آن‌ها (جدایی فکری) و اینکه اصلاً از نظر منطق قبولشان ندارد و سوم دشمنی آشکار مگر ایمان بیاورند (جدایی در عمل). دینداری و مبارزه زمانی صحیح است که این سه شرط را داشته باشد در غیر این صورت یا مبارزه واقعی نیست یا به نتیجه نمیرسد.

مثلاً این فراعنه ای که در بعضی کشورهای اسلامی سر کارند همینطورند. زمان علی ابن حسین نیز مروانیان با ادعای مسلمانی عملاً کفر به خدا می‌ورزیدند و یکی از یاران حضرت که حالات جوانمردی داشت و آرام و ساکت هم نبود همین آیه را بین آن‌ها میخواند (کفرنا بکم و …) و در آخر هم شهید شد.

علت استغفار حضرت ابراهیم برای عمویش

موردی که در این آیات از برائت و دشمنی مستثنی می‌شود أب هست که ناپدری یا سرپرست یا عموی حضرت ابراهیم است که او برایش استغفار میکند هرچند میداند بخششی از خدا برای عمویش طلبکار نیست. که این طلب بخشش از آن روست که او به حضرت ابراهیم احتمالاً وعده‌ی ایمان آوردن داده (توبه ۱۱۴) البته بعد که مشخص شد ایمان نمی‌اورد از او هم تبری جست (ادامه همان). این رویکرد را از اول باید نسبت به همه انسان‌ها داشت که کاش این‌ها همه به خدا مؤمن بشوند.

مقصود از أب در آیه شریفه

ما معتقد هستیم که پیامبران از والدین مؤمن متولد می‌شوند. کلمه أب هم معانی مختلفی دارد از جمله والد. اما چون حضرت ابراهیم در اینجا که سن کمی داشته از أب خود تبری جسته، اما در زمان پیری برای والدینش آمرزش خواسته (ابراهیم ۴۱) میفهمیم این أب والدش نبوده و ناپدری، سرپرست یا عموی او بوده.

توکل بر خدا در مواجهه با کفار مخالف

گروهی که ایمان واقعی به خدا دارند، میدانند سر و کار نهایی آن‌ها و دشمنانشان در نهایت با خداست، پس به او پناه می‌برند. اگر بنا بود از ترس یکی از این دشمنان و قدرتها به پناه قدرتی دیگر بروند دیگر ایمانشان به خدا واقعی نبود. پس از همه این‌ها تبری میجویند و در برابر سختی‌ها، تحریمها و دشمنی‌ها مانند حضرت ابراهیم به خدا پناه میبرند.

درخواست از خدا برای در امان بودن از دشمن

کفار با مسلط شدن بر مؤمنین و پیدا شدن زمینه‌ی بروز خباثتشان نزد خداوند امتحان میشوند. اینجا مثل حضرت ابراهیم از خدا میخواهیم ما را فتنه یعنی وسیله آزمایش کفار قرار ندهد.

استغفار برای لغزشها

از خدا میخواهیم اگر در این حوادث و مقابله ها کوتاهی زبانی/عملی از ما سر زد ما را هم ببخشد.

تکیه به خدای عزیز

خداوند شکست ناپذیر (عزیز) است و کارش محکم (حکیم) است. از چنین خدایی میخواهیم کارمان را درست کند. حضرت ابراهیم در اوج حماسه ی مبارزه با کفار دعا را فراموش نمیکند.

نیاز به دعا در کنار مبارزه

باید مثل حضرت ابراهیم هیجان مبارزه و انابه به خداوند را با هم جمع کنیم. مانند رزمنده‌ای که دشمن را متلاشی میکند، اما در خلوت سنگر یا با دوستانش دعا و گریه میکنند، چرا که همه پیروزی‌ها را از جانب خدا میدانند. این‌ها همان راهبان شب و شیران روز صدر اسلامند. اما کسانی که یک بعدی به مکتب نگاه میکنند مانند مبارزه‌چیهای در سنگر خوابیده‌ای هستند که در گذشته مانده اند و جوانان قوی‌تر از آن‌ها عبور کرده‌اند و جبهه های جلوتر را فتح کرده‌اند. این‌ها تازه از خواب بیدار شده‌اند و تیر به خودی میزنند به خیال اینکه هنوز در سنگر مقدمند! همینها ایراد میگیرند که چرا با دعا و گریه، شور و هیجان مردم را پایین می‌آورید. نمیفهمند که شور و هیجان ایمانی بدون یاد خدا و دعا و اشک نیست.

الگوهایی نیکو

در نهایت این الگویی نیکو برای کسانیست که امید به خدا و قیامت دارند. اما اگر کسی حاضر به این تلاش نیست و اهل سازش با دشمنان خود و خداست، ضررش به خود او برمیگردد که خداوند بی‌نیاز (غنی) است و کارها و دستوراتش پسندیده (حمید) است.

گفتار سوم – آیات ۷ تا ۱۰ (۱۴ آبان ۶۱)

دلداری خداوند به مومنان مهاجر

اینجا خداوند قادر بودنش را یادآور می‌شود و به مهاجرین می‌گوید امید داشته باشید بین شما و کسانی که دشمن داشتید دوستی برقرار کند (آن کفاری که در مکه ماندند ولی به هر حال شما با آن‌ها رابطه‌ی عاطفی داشتید مثل خانواده و دوستان). اگر ایمان بیاورند خداوند آمرزنده‌ی گناهان آنهاست و به آن‌ها مهربان هم هست. که همینطور هم شد و بعد از فتح مکه این‌ها مسلمان شدند و دوباره رابطه‌ی محبتشان برقرار شد.

برنامه‌ی اسلام برای جهت دهی به مَحبت مسلمانان

اسلام به دنبال تربیت کسانیست که مَحبت ورزی را (که غالباً تحت اختیار نیست) در اختیار داشته باشند و به جای اینکه این مَحبت صرفاً احساسی باشد، تابع عقلانیت و منطق باشد. به خاطر ایمان کسی او را دوست داشته باشیم و بالعکس.

عقلانیت؛ منشاء مَحبت در اسلام

پس مَحبت بین دو انسان تابع ایمان به خدا می‌شود که یک امر معنوی و حقیقیست و میبینیم کسی که تا دیروز کافِر بود و کار شما با او حتی به ستیزه و جنگ می‌کشید، اگر ایمان بیاورد می‌شود مثل برادر پدر و مادری شما.

مجاز بودن دوستی با کافران بی‌آزار

خداوند ما را نهی نکرده از اینکه به کافرانی که با ما جنگ و تعرض نکرده‌اند نیکی کنیم و با آن‌ها به عدل و احسان رفتار کنیم که خداوند اهل مروت و عدالت را دوست می‌دارد.

ضرورت مرزبندی با کفار ستیزه‌جو

آن کفاری که نباید با آن‌ها مَحبت و رابطه داشت کسانی هستند که در کار دین با شما ستیز میکنند. خواه جنگ آشکار خواه مخفیانه و از پشت خنجر زدن. مصداق آن در زمان پیغمبر مشرکین مکه‌اند که مسلمانان را آواره کردند و بعضی هم به مشرکین کمک کردند، الان هم شیطان بزرگ در برابر غالب انقلابهای اصیل بعد از توطئه‌های اولیه وارد جنگ نظامی می‌شود که برای انقلاب خود ما هم واقع شد همانطور که منتظر بودیم. الان هم یکی میدان‌دار است و دیگران که امکانات و جرأت کمتری دارند به روشهای مختلف او را پشتیبانی میکنند.

نهی از ارتباط دوستی با کفار ستیزه‌جو

این قطع رابطه‌ی دوستی و همکاری با چنین کفاری و حامیان آن‌ها (حتی اگر حمایتشان یک آفرین گفتن باشد) یک خط روشن در سیاست داخلی و خارجی ما می‌شود. و اگر کسی با این‌ها هر نوع پیوندی برقرار کند ظالم است. در روایت است که آیا دین چیزی جز حب و بغض است؟

کار انبیا؛ مرزبندی بین خوبان و بدان در جامعه

جامعه‌ای که طاغوت در آن حاکم است و دارد آن را به سمت جهنم میبرد (ابراهیم ۲۸ و ۲۹)، وقتی پیغمبری در آن ظاهر می‌شود سعی می‌کند این کاروان فساد را نگه دارد، کسانی همراه او می‌شوند و عده شان که زیاد شد جلوی این کاروان می‌ایستند که نگذارند برود به آن دره‌ی جهنم. اینجا یک صف بندی ایجاد می‌شود که مبنای آن ایمان به خداست و عامل آن همین حب و بغض است.

ماجرای صلح حدیبیه

خلاصه‌اش این است که کفار جلوی پیغمبر را که به سمت مکه میرفت گرفتند و نهایتاً منجر به یک قرارداد صلحی شد که عده‌ای هم از آن برآشفتند اما متوجه کار پیغمبر نبودند. ایشان در برابر خواسته‌های کفار کوتاه می‌آمد که مثلاً در قرارداد بسم‌الله و رسول‌الله نباشد و در عوض موادی در آن گنجانده شده بود که به سود اسلام بود. مثلاً اینکه مسلمانان آزادی رفت و آمد در آن اطراف را داشته باشند (که دست پیغمبر را برای تبلیغ باز می‌کرد). یا اینکه اگر کسی از مردان کفار مسلمان شد او را برگردانند، اما اگر کسی از مسلمانان رفت پیش کفار آن‌ها او را نگه می‌دارند (که باز میتوانست چیز مثبتی باشد).

تدبیر پیامبر اکرم برای حمایت از زنان تازه مسلمان

از آنجا که در این قرارداد از بی عقلی کفار حرفی از زنان زده نشده بود، مسلمانان الزامی به بازگرداندن زنان تازه مسلمانی که پیش پیامبر می‌رفتند نداشتند. این آیات احکام آن را می‌گوید.

میفرماید که اگر زنانی پیش شما آمدند، ایمان آن‌ها را امتحان کنید که به دلایل دیگر نیامده باشند، البته خداوند به باطن آن‌ها آگاه است و شما دنبال یقین کامل نباشید. وقتی فهمیدید مؤمن هستند آن‌ها را به کفار باز نگردانید که آن‌ها به یکدیگر حلال نیستند. اگر هم دنبالشان آمدند خرجی که کرده‌اند را به آن‌ها بدهید بروند. آن‌ها که ارزش معنوی این زن را نمیفهمند. اشکالی هم ندارد که با آن‌ها ازدواج کنید و باید مهریه هم به آن‌ها بدهید. چه بسا ارزش کار این زن که چنین جرأتی به خرج داده از زنی که آزادانه با خانواده اش مهاجرت کرده بیشتر باشد.

بی‌ارزش بودن پیوندهای جاهلی و غیر دینی

شما هم اگر همسری داشتید که بین کفار مانده، رها کنید و اگر خرجی هم کرده‌اید از آن‌ها بگیرید. این احکام خداست که با آن‌ها بین شما حکم می‌کند (احتمالاً این‌ها در آن زمان محل سؤال و اختلاف بوده برای مسلمانان)، که خداوند دانا به مصلحت‌ها (علیم) و دارای حکمت (حکیم) است.

گفتار چهارم – آیات ۱۱ تا ۱۳ (۲۱ آبان ۶۱)

منبع پرداخت مهریه زنان پناهنده به کفار

حال اگر کفار از بازپرداخت مهریه آن زن امتناع کردند، از غنیمت‌هایی که از کفار به دست می‌آورید به این مرد مسلمان بدهید و در این کار تقوای خدا را رعایت کنید، بر حذر باشید که خدایی که به او ایمان دارید ناظر اعمال شماست. اینجا مثلاً رعایت تقوا این است که مرد مسلمان مهریه و خرجی همسرش را بیشتر از چیزی که بوده اعلام نکند یا سایر مسلمانان کِنِسی به خرج ندهند در پرداخت این خرجی.

شروط بیعت زنان تازه‌مسلمان

در آیه بعد شروطی بیان می‌شود برای پذیرش بیعت زنان نو‌مسلمان (البته محدود به زنان نیست)، که ممکن است همان زمان یا بعد از فتح مکه نازل شده باشد، البته یک ظاهر احکام فقهی دارد و یک باطنی که نگرش اسلام به خانواده، گناه، توبه و … از آن فهمیده می‌شود. اینکه خداوند می‌فرماید این کارها را نکنند، یعنی این‌ها کارهاییست که در جامعه جاهلی آن زمان رواج داشته.

شروط:

  • شرک نورزیدن به خدا صرف قبول داشتن خدا و کفر نورزیدن کافی نیست، شرک نورزیدن لازم است. ممکن است کسی خدا را قبول داشته باشد اما برای او شرکایی هم قائل باشد. مثلاً خداوند را به عنوان آفریننده قبول دارد (توحید تکوینی) اما در تشریع، او را قبول ندارد و خودش قانون وضع می‌کند یا اطاعت از حکومت طاغوت میکند. کسی که حکومت این‌ها را قبول میکند توحید خالص ندارد. پس جامعه‌ی موحد حکومت و قانونش را هم از خدا می‌گیرد.
  • دزدی نکردن بین آن‌ها عادت بدی وجود داشته که از شوهرانشان سرقت میکردند. خداوند هر دو صورت سرقت از شوهر و دیگران را نهی میکند.
  • زنا نکردن که از چیزهاییست که ریشه‌ی جامعه‌ی اسلامی را میسوزاند و عاطفه ی خانوادگی را خشک میکند. گلستان جامعه اسلامی نباید به این آفت آلوده شود.
  • نکشتن فرزندان این هم کاری بوده که میکردند و پیغمبر از آن نهی کرده. یا سقط میکردند یا بعد از به دنیا آمدن، اگر حوصله بچه نداشتند یا بچه مشکلی داشت یا اگر دختر بود و مایه‌ی ننگشان بود میکشتند.
  • بهتان نزدن بهتان تهمت خیلی بزرگیست که به کسی نسبت دهند و باعث بهت و حیرت افراد شود. و اینجا در مورد نسبت دادن فرزند زنا زاده است به شوهرانشان که گناهی جدا از زناست.
  • نافرمانی نکردن نسبت به دستورات پیامبر (ص) میفرماید در هیچ کار نیکی تو را نافرمانی نکنند. پیامبر که غیر از معروف (کار نیک که عقل و وجدان انسانی آن را قبول میکند) نمیگوید. و چرا نفرمود خدا را نافرمانی نکنید؟ اینجا خداوند میگوید حرف من را و معروف را از زبان پیغمبر که ولی امر مسلمین و نماینده‌ی من است بشنوید. تا کسی نگوید من خدا را قبول دارم ولی پیغمبر را نه. یا مثلاً چیزی که خود معروف می‌پندارد را به خدا نسبت دهد. اولی الامر (نساء ۵۹) را هم که میفرماید برای همین است که بعد از پیغمبر کسانی حرفهای او را تفسیر به رأی نکنند و از امام و ولی امر الهی اطاعت کنند.

بیعت؛ مکمل ایمان

بعد از پذیرش این شروط با آن‌ها بیعت کن. بیعت بعد از ایمان است و لازم است انجام شود (منظور لزوماً بیعت حضوری نیست) و یک التزام قلبی و پایبندی در فرد به وجود می‌آورد. آن زمان اینگونه بوده که پیامبر دست راستش را بالا میگرفته (من با دست چپ مثال میزنم) و مردان دستشان را زیر دست او قرار میدادند. زنان هم دست در ظرف آبی میکردند که پیغمبر دستش را در آن فرو برده و درآورده. در زمان ما هم همین راهپیمایی ها، شعارها، رأی دادن ها و نماز جمعه و … بیعت مردم است. بیعتی بهتر و شیرینتر از این وجود ندارد. اینکه کسی دور بنشیند و بگوید قبول دارم کافی نیست. باید میان خود و ولی امر مسلمین و جامعه‌ی اسلامی پیوند بزند.

بخشندگی خدا

برای آن‌ها از خدا طلب بخشش کن که خداوند بخشنده است. نمیتوان به کسی که حتی این کارها را کرده ولی الان با نیت خالص اظهار ایمان میکند بگوییم شما را قبول نمیکنیم.

ضرورت استقبال از توبه کنندگان

سختگیری‌های بیجا بر خلاف منطق و مفاهیم اسلامیست. مثلاً در گزینش‌ها باید حال فرد را در نظر گرفت و سختگیری بیجا نکرد و گذشته‌ی او را فراموش کرد. البته باید امتحان هم کرد تا کسی سوء‌استفاده نکند. انقلاب ویژگی‌اش همین بوده که ما را منقلب کرده. پس باید دید افرادی اگر در گذشته بد بودند، امروز چجورند.

فرمان الهی به دوست نشدن با دشمنان خدا

آیه آخر به گمان من جمع‌بندی سوره است. که ای مومنان با کسانی (کفار و یاری کنندگانشان که با مومنان ستیز میکنند) که خداوند بر آن‌ها خشم گرفته دوستی نکنید. آن‌ها از آخرت که بخش معظم زندگیست مأیوسند، همانطور که یک کافِر مرده مأیوس است و دستش کوتاه. جور دیگر هم می‌شود معنی کرد: همانطور که یک کافِر از مرده ناامید است و میگوید او رفت و تمام شد. ما ولی به آخرت امید داریم، و مرگ برایمان مثل مسافرت است. مثلاً میگوییم «انشاءالله آقا! دم در پنجم بهشت قرار ما و شما» اگر ان‌شاءالله راهمان دادند.


پایان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *