مطالب این صفحه لزوما نقل قول مستقیم از کتاب نیست
به نام خدا
تفسیر سورهی حمد – نشر انقلاب اسلامی (خلاصه)
مطالب این نوشته لزوماً نقل قول مستقیم از کتاب نیست
بهتر است برای پیشگیری از سوء برداشت حداقل یک بار خود کتاب مطالعه شود
در هر گفتار ابتدا آیات و معانی آنها خوانده شود
مقدمه
حضرت آیتاللّٰهالعظمی خامنهای، هم در دوران پیش از پیروزی انقلاب و هم بعد از آن، از برپاکنندگان و معلّمان جلسات فهم و تفسیر قرآن کریم بودهاند و از مشوقان برجسته در ترویج جلسات تلاوت و تفسیر قرآن کریم میباشند. خوانندگان این مجموعهی تفاسیر به روشنی با سبک خاص ایشان در تفسیر و تشریح آیات قرآن کریم آشنا شده و توجه ایشان به نکات روشنگر این کتاب نورانی در برپایی و تحقق حکومت اسلامی و مباحث اجتماعی – سیاسی را درمییابد. ایشان در جلسات تفسیر، بنا بر سطح مخاطبان، از مثالهای قابل فهم و بهروزِ جامعه استفاده کردهاند.
جلسات تفسیر سورهی حمد با حضور دانشجویان در حسینیهی امام خمینی (قدس سرّه) در شش جلسه برگزار شده و تمامی آیات جز آیهی هفتم بررسی شدهاند. جلسهی هفتم، مطالبیست که ایشان دربارهی آیهی آخر سورهی حمد در مناسبتهای دیگر بیان فرمودهاند.
امید است جامعهی اسلامی ایران و بهخصوص جوانان، هرچه بیشتر با مفاهیم قرآن کریم آشنا شده و به وظیفهی خود در تحقق جامعهی اسلامی عمل کنند، انشاءاللّٰه.
گفتار اول – ضرورت تفسیر قرآن (۱۵ اسفند ۱۳۶۹)
دغدغهی پرقدمت همگانی شدن استفاده از قرآن
به توفیق الهی میخواهیم یک بحث تفسیری را آغاز کنیم و به کمک شما، قدمی در جهت فهم و گسترش نورانیت قرآن برداریم.
بنده از گذشته با درس قرآن انس داشتم و از اشتغالات جدیام بود. بعد از انقلاب اما فرصت نشد تا مباحث قرآنی را به شکل سابق ادامه دهیم. حالا میخواهیم شروع کنیم، ببینیم خدای متعال چگونه ما را هدایت خواهد کرد.
سه دلیل برای برگزاری این دورهی تفسیر
علت شروع این بحث را در سه چیز در ذهنم خلاصه کردهام:
- اول اینکه به سهم خود در حرکت عمومی تبیین قرآن شرکت کنیم.
- دوم اینکه کار تدریس قرآن در حالی که بنده اشتغالات زیادی دارم موجب ترویج این کار و تشویق دیگران به انجام آن در جامعه شود.
- سوم اینکه دانشجویان در حوزهی معارف قرآن به صورت جدیتری وارد شوند.
نقش مهم فهم قرآن در هدایت عمومی جامعه
اگر مردم در جامعهی اسلامی با قرآن انس گرفته و به راهنماییهای آن عمل کنند، هم فرد و هم جامعه به آن کمال و اهدافی که اسلام برای فرد و جامعه معیّن کرده نزدیکتر خواهند شد. به برکت انس با قرآن، یک فرد روحاً کیفیت پیدا میکند که این تعالی در حرکت عمومی جامعه هم اثر میگذارد؛ دیگر قرآن در انحصار افراد خاصی نمیماند و همگان از هدایت و نور آن بهره میبرند.
خود قرآن اصرار دارد که نور است. به این آیات توجه کنید:
همانا از جانب خدا برای شما نور و کتاب آشکار آمد که با آن کسانی را که از رضایت و خشنودی او تبعیّت میکنند به راههای سلامت و آرامش هدایت میکند، آنها را به اذن پروردگار از تاریکیها به سوی نور خارج و به راه راست هدایت میکند. (مائده ۱۵ – ۱۶)
خاصیت نور زدودن ظلمات است، از جمله ظلمات جهل، خرافه، گمراهی و اخلاق فاسد. عمل به این قرآن است که انسان را از آسیبِ عواملِ زیانبخشِ شخصیتش حفظ میکند. باید حقایق این کتاب را فهمید و از نور آن بهره برد تا از گمراهی و سردرگمی نجات پیدا کنیم.
یا در آیهای دیگر میفرماید: این قرآن تبیین کننده است برای مردم، این هدایت و پند و اندرز است برای پرهیزکاران (آلعمران ۱۳۸). چه چیزی بهتر از این؟
آیات متعددی دربارهی قرآن و حقیقت و هدف آن هست. مادامی که با قرآن انس نداشته باشیم از این حقایق محرومیم.
قرآن کریم؛ چراغ راه در فتنهها
رسول اکرم (ص) در حدیثی میفرماید: «هرگاه فتنهها مانند پارههای شب تاریک بر شما مسلط شد، به قرآن مراجعه کنید.» فتنه چیزیست که انسان را دچار اضطراب و ابهام و جهالت میکند، راه را برای او مجهول میکند و بسیاری هم گمراه میشوند. در ادامه در تعبیری بسیار ادبی میفرماید «که آن (قرآن) اگر شما را شفاعت کند پذیرفته میشود، و اگر از شما شکایت کند هم پذیرفته میشود.» یعنی اگر جامعهای قرآن را بفهمد و به آن عمل کند، قرآن و خدا از او دستگیری خواهند کرد و اگر به قرآن پشت کند، بعکس ضربه خواهد خورد. عاملی که باعث شده در کشورهای اسلامی، بسیاری از مردم حقایق روشن را درک نکنند و خواب باشند، دوری از قرآن است و در نتیجه دولتهایشان جرأت و امکان پیدا میکنند بر خلاف مصالح ملتها و احکام اسلامی عمل کنند. ادامهی حدیث: «هرکس دنبال قرآن حرکت کند، او را به بهشت خواهد برد. و هرکس به آن پشت کند، او را به آتش هدایت خواهد کرد. که آن هدایت کنندهایست که به بهترین راه هدایت میکند.»
لزوم گسترش یافتن معرفت قرآنی در جامعه
در جامعهی ما یکایک مردم باید با قرآن آشنا شوند. امروز گاهی به اشتباه به نام دین چیزهایی در ذهن مردم است، یا بعضی روشها بر ذهن و عمل ما حاکم است که ضد اسلام و قرآن است و اگر اُنس و شناخت عمومی به قرآن باشد، مجبور نیستیم آنها را بپذیریم. بسیاری از مشکلات، سوالها، عقدهها و ناراحتیها با این شناخت برطرف میشود.
دو دلیل برای نیازمندی جامعه به تفسیر قرآن
همهی جوامع مسلمان، نیاز به تفسیر قرآن دارند. البته این به این معنی نیست که قرآن دور از فهم عمومی مردم نازل شده اما دو دلیل هست که ایجاب میکند قرآن توسط کسانی که با معارف قرآنی آشناتر هستند برای مردم تبیین شود.
جمعبندی و توجه به ابعاد گوناگون قرآن
اول اینکه قرآن فصلبندی شده نیست و جمعبندی هزاران معارفی که در سرتاسر این کتاب آمده کار هر کسی نیست. ممکن است معنی ظاهری یک آیه را متوجه شویم، اما توجه به آیات و معارف دیگر به فهم ما عمق بیشتری میدهد.
مراجعه به متخصص آشنا با حقایق قرآن
هر کتاب پرمغز و عمیقی، حتی اگر کتاب آسمانی نباشد، اگر در مقابل یک فرد با معرفت گذاشته شود، در مقایسه با یک فرد معمولی چیز بیشتری از آن احساس میکند. دربارهی متون ادبی و علمی هم همینطور است.
بنده ممکن است برای فهم آیهای در آن تدبّر کنم که همین خیلی مفید است، اما اگر به بیان بزرگان مراجعه کنم، طبعا چیز بیشتری میفهمم.
به بیان علامه طباطبایی اولین مفسرین از صحابهی خود پیغمبر بودند.
خطر آفت دخالت دادن فکر شخصی در تفسیر قرآن
تاکنون قرآن توسط علما به سبکهای مختلف تفسیر شده است. مثلاً فقها، فلاسفه و عرفا، هر کدام قرآن را متناسب با رشتهی خودشان را مورد توجه قرار دادهاند. منتها گاهی این بزرگان دچار خطائی شدند که به جای بدستآوردن مطلب از قرآن، آنچه در ذهن خود داشتند را به عنوان پیشداوری بر قرآن تحمیل کردند. به این میگویند تفسیر به رأی که بسیار خطرناک است.
بعضی چهرههای معروف متأسفانه دچار خطای بزرگتری شدند، افکار مادیگرایانه قرن نوزدهمی اروپا که هر پدیدهی غیر مادی را نفی میکرد را وارد کردند. مثلاً سِر سیداحمدخان (نویسنده و روحانی مسلمان هندی، قرن ۱۹، انگلیسها به او لقب sir داده بودند، گرایش سیاسی و فکری به آنها داشته، سید جمالالدین اسدآبادی در هند علیه او کتاب نوشت و افکارش را رد کرد) در کتاب تفسیرش در مورد مسائل مربوط به معجزات پیامبران مرتکب تأویل شده و آنها را حمل بر معنای دیگری کرده، با اینکه صریح قرآن چیز دیگریست.
اهمیت کنار گذاشتن پیشداوری هنگام مراجعه به قرآن
از قرآن باید مثل یک سرچشمه استفاده کرد، که انسان تشنه به آن پناه میبرد، نه اینکه از آن استفاده کنیم برای اثبات آنچه از راه دیگری بدست آوردهایم. مگر اینکه با یک استدلال عقلی یا نقلی (روایت معتبر) خلاف ظاهر آیه را بیان کنیم. مثلاً آنجا که میفرماید «خدای رحمان که بر عرش استیلا یافته است (طه ۵) استدلال عقلی قاطعی وجود دارد که خدا جسم نیست، پس اینجا معنای کنایی و ادبی دارد، یعنی خدای متعال دارای قدرتی بینهایت است.
نیاز دوچندان غیر عربزبانان به تفسیر
عربیزبان همینقدر نیاز دارد که آیه را برای او تبیین کنند، فارسیزبان اما اول احتیاج دارد آیه برای او ترجمه شود و در سایهی آن در قرآن تعمّق شود.
نکاتی دربارهی این جلسات
ما بر همین اساس، قرآن را بیشتر ترجمه و سپس به قدر گنجایش فهم خودمان تبیین میکنیم. تلاش میکنیم خیلی طولانی نشود و سرسری هم نباشد، بینابین.
مایلم ترتیبی داشته باشیم که شما در کیفیت دادن به جلسه سهیم باشید (صرفاً یادداشت برداری که ممکن است آدم دیگر به آن نگاه هم نکند فایدهای ندارد). به این قضیه فکر کنید و پیشنهادی اگر هست بدهید.
چون مراکزی شما را انتخاب کردهاند و بنا شده بیایید، مقید باشید حتماً در جلسه شرکت کنید تا اینطور نباشد که راه را بر دیگران بسته باشیم و اینجا جایی خالی بماند. نکتهی بعد اینکه لزومی ندارد وقتی وارد این جلسه میشوم شما به سبک معمول شعار بدهید، وقت جلسه و انرژی شما گرفته میشود و فضای جلسه تغییر میکند. اگر خواستید مثلاً صلوات بر رسول اکرم و خاندان آن بزرگوار اشکالی ندارد و تحیّتیست از طرف همهی ما بر ایشان.
گفتار دوم – آیات ۱ تا ۳ (۲۲ اسفند ۱۳۶۹)
این سوره مانند سایر سورهها به جز برائت با جملهی گویا و بزرگ بسم الله الرحمن الرحیم شروع میشود. سورهی برائت اجمالاً چون با آیات خشم و قهاریت شروع میشود تناسبی با این عبارت ندارد. اگر عمری بود و به آن سوره رسیدیم بیشتر صحبت میکنیم، اگر هم من نبودم و نگفتم در کتابها و از دیگران خواهید خواند و شنید.
اهمیت «بسم الله الرحمن الرحیم»
اینکه اول هر کاری در اسلام با نام خداست، جهتگیری و تعلّق آن را نشان میدهد. یعنی این کار متعلق به خدا و در جهت خدا و معرفت اوست.
مقصود از بسم الله
بسم، بِاِسم، مشابه فارسی یعنی به نامِ.
الله هم اسم خداست، بعضی گفتهاند الاِله بوده یعنی آن اله خاص که خالق همهی موجودات است. بعضی هم میگویند این کلمه وضع شده برای خود خدا، و باقی اسمها صفات خدا هستند.
تفاوت معنای «رحمٰن» و «رحیم»
هر دو از ریشهی «رحمت» گرفته شده، اما از دو بُعد متفاوت.
رحمٰن: صیغهی مبالغه است و نشان دهندهی کثرت و وسعت دایرهی رحمت الهی.
رحیم: صفت مشبّهه است و نشان دهندهی ثبات، دوام و استمرار رحمت الهی.
مصادیق رحمت «رحمانی» خدا
در عرف قرآن، رحمان یعنی رحمت خدا نسبت به همهی موجودات. مثلاً خلقت و هدایت آنها (طه ۵۰). به هر موجودی فراخور خلق و نیازش رحمتی داده شده. این نوع رحمت با اینکه وسیع و عظیم است ولی موقت و محدود به همین دنیاست.
مصادیق رحمت «رحیمی» خدا
این نوع رحمت رحمتی خاص است، مخصوص مؤمنین و بندگان صالح خداست. مثلاً هدایت خاص، مغفرت، پاداش نیک کارها، رضا و رضوان. دامنهی آن محدود اما همیشگیست، از این دنیا تا برزخ و قیامت و بهشت ادامه دارد.
دقتی در ترجمهی «الرّحمٰن» و «الرّحیم»
در گذشته که تفسیر میکردم، این عبارت را اینگونه ترجمه میکردم: دارندهی رحمت همگانی و رحمت همیشگی. چون معادل فارسی مناسبی برایش نجسته بودم. الان که دقت میکنم در لغت به نظرم رحمٰن را میشود بخشنده ترجمه کرد همانطور که معمول است، و بخشایش را (که بیشتر به معنی گذشت کردن است) برای رحیم استفاده کرد. بنابراین میگوییم به نام خداوند بخشندهی بخشایشگر.
تفاوت حمد و مدح
هر دو به معنی تعریف کردن است اما حمد برای ستایش کسی بر یک عمل یا صفت اختیاری او (مثل شجاعت، بخشندگی، کار نیک) استفاده میشود. اگر غیر اختیاری باشد، مثلاً زیبایی، این میشود مدح کردن.
در فارسی ستایش شامل معنای هر دو میشود. در گذشته میگفتم ستایش و سپاس، که با هم بتواند معنای حمد را نشان دهد.
الف و لام در الحمد، مربوط به جنس یا استغراق است. یعنی جنس و طبیعتِ حمد، یا همهی حمد و ستایشها. لِلّٰه، متعلق است به خدا. یعنی همهی چیزهایی که میشود آنها را حمد کرد، متعلق به خدا و از سوی اوست. چرا؟ ربّ العالمین، در حکم استدلال است برای آن.
«رب» معانی گوناگونی دارد، مدبّر، گرداننده، سیاستگذار و سیاستگزار (عمل کننده به آن سیاست)، کردگار، پرورش دهنده، رشد دهنده، مالک و صاحب (خداوند). عالمین هم جمع عالَم (هر مجموعهی هماهنگ دارای جهت و خصوصیات واحد، مثل عالم انسان، حیوان، جماد، دنیا، غیب و شهادت) است. پس خدایی که همهی عالَمها متعلق به اوست، کردگار، خداوندگار و آفریدگار آنهاست، همهی سپاس و ستایشهای ناشی از هر یکی از موجودات این عوالم متعلق به اوست.
لبّ تفکر یک مسلمان این است: همه چیز را با خدا سنجیدن. همهی نیکیها را از خدا بداند، خود و همه چیز را متعلق به او و همهی حمدها را هم مخصوص او بداند.
دلیل تکرار «الرّحمن الرّحیم»
میتوان گفت «بسم الله الرحمن الرحیم» اول همه چیز هست و یک حکایت جداگانه دارد و بعد هم آمده برای همین مفاهیمی که اشاره کردیم. میتوانیم هم بگوییم در بسم الله خدا را با رحمانیت همیشگی و ویژهاش توصیف کردیم، اما در این آیات اشاره به جهت ربوبیّت الهی کردیم. یعنی ربوبیّت خدا (با همهی آن معانی) در جهت و با هدف و مضمون رحمت است.
انس با قرآن؛ هدف از این درس تفسیر
روی این بحثها کار و فکر و مطالعه کنید. انشاءاللّٰه این درس روش تدبر در قرآن را به شما بیاموزد. عمدهی همّت من با این وقت کم و اشتغال زیاد برای یک مقصود بزرگیست، اینکه با قرآن انس بگیرید و فکر کنید تا برای شما زایندگی داشته باشد و صرف آنچه از قرآن میخوانید یا میشنوید نباشد. انشاءاللّٰه موفق باشید.
گفتار سوم – آیات ۴ و ۵ (۲۱ فروردین ۱۳۷۰)
بحثی دربارهی اختلاف قرائات قرآن کریم
اختلاف قرائت در قرآن که زیاد هم نیست غالباً در چگونگی خواندن یک کلمه است (مثل اینجا، مالِک یا مَلِک که هر دو طبق فتوای عالمان صحیح است و در معنی هم چندان تفاوتی ندارد). خیلی کم هم اتفاق میافتد که حروفی متفاوت باشد، مثلاً در آیه ۶ سوره حجرات، فتبیّنوا معروف است، قرائت دیگر فتثبّتوا است که هر دو یک معنی دارند. بقیهی اختلافات هم غالباً در لحجه است.
چهارده روایت در باب قرآن هست از قرّاء هفتگانه که هر کدام دو راوی دارند.
نزدیکی معنایی دو قرائت آیهی «مالک یوم الدین»
مٰلِک از ریشهی مِلک است به معنی صاحب، مَلِک از ریشهی مُلک است به معنی پادشاه. هر کدام را بگوییم تفاوتی ندارد.
مقصود از «یوم»
مراد از روز جزا روز قیامت است، بدیهیست روز معنای معمول دنیوی را ندارد؛ به معنی دوران است.
معنای آیهی «مالک یوم الدین»
یعنی صاحباختیار در آن دوران زندگی انسان (که در آن عمل نیست و فقط جزاست) خدا است.
تفاوت مالکیت خداوند با مالکیتهای ما
مالکیتی که ما در دنیا داریم مجازی و قراردادیست. ما حتی مالک جسم خود نیستیم که بر خلاف ارادهمان بیماری و فساد پیدا میکند. انسان ضعیف خلق شده (نساء ۲۸). البته قدرت علم و ارادهای محدود و ناچیز به انسان داده شده که خود آن محکوم ارادهی خداوند است. بشر سرگرم همین مالکیت ضعیف است، در قیامت همین هم نیست و همه چیز از اختیار انسان خارج است.
روز قیامت؛ روز تجسم خصلتها و اعمال
در قیامت بالقوهها و خصلتهای ما تجسّم و فعلیت پیدا میکند. بعضی نورند، بعضی تاریکی، بعضی انسان و بعضی حیوان بیدار میشوند. بستگی دارد از استعدادهای خود چگونه استفاده کرده باشیم. هرکس ذرهای کار خوب یا بد انجام داده باشد، خود آن را خواهد دید (زلزال ۷ و ۸). این است که هر ذره و هر لحظهی زندگی مؤمن حساب دارد و باید آن را درست خرج کند. قیامت صحنهی عجیبیست، تمام کارهای پوشیدهی ما آنجا جزئی از سرنوشت و شخصیت ما میشود. اگر انسان بتواند قیامت را درست تصوّر بکند، همه چیز در عالم انتظام صحیح پیدا خواهد کرد.
روز قیامت؛ روز حسرت
بیکاریهای ما هم مایهی حسرت ماست. آنان را هشدار بده نسبت به روز حسرت، آن وقتی که کار از کار گذشته (مریم ۳۹). آنجا جای عمل نیست، جای عملْ دنیا است. آیا ما به تو عمر ندادیم؟ (فاطر ۳۷) که بتوانی کار کنی؟ فرصتها را باید غنیمت شمرد.
عظمت آیهی «مالک یوم الدّین»
اینجا در یک جملهی خلاصه میفرماید آن خدایی که او را حمد میکنید، همهکارهی روز جزاست. اگر این آیه را با توجه بخوانیم، تأثیر روانی مهمی دارد. ما همهی کارها را میکنیم برای عاقبتش، پس باید کار را برای خدا کرد.
بندگیهای خوب و بد انسان
بندگی یعنی در بند کسی یا چیزی بودن و در جهتش حرکت کردن. بندگی خصلتهای خوب، خوب است و برعکس. تعبیر رابطهی خدا و انسان هم بندگیست. یعنی تسلیم خدا بودن و بندهی کمال مطلق بودن. در مقابل، بندهی انسانها، خواهشهای نفسانی و … بودن ذلت و حقارت است برای انسان.
غلط بودن توصیف رابطهی خدا و انسان به پدر و فرزند
در بعضی ادیان مثل مسیحیت، به جای بندگی، رابطهی پدر و فرزندی را معرفی کردهاند که حرف غلطیست. اگر خدا بنا باشد اینقدر محدود شود و جسم شود که دیگر خدا نیست. اگر هم منظور یک تعبیر کناییست (که گمان نمیکنم اینطور باشد)، رسا نیست و چیزی را اثبات نمیکند؛ ای بسا فرزندانی که در جهت پدر حرکت نمیکنند. آن کسانی که خود را فرزند خدا دانستند، در عمل بندهی همه چیز غیر از او شدند؛ در درجهی اول بندهی هوای نفْس خودشان، بعد هم بندگی نظامها و قدرتهای مختلف. پس راه تکامل و رسیدن به هدف آفرینش انسان، بندگی خدا همراه با محبّت، عشق و تقدیس است. بندگی خداست که انسان را از بندگی دیگران منع میکند.
قابل جمع نبودن بندگی خدا و بندگی دیگران
پس معنی ندارد انسان هم بندهی خدا باشد هم دیگری. وقتی ما بندگی خدا را اثبات میکنیم، بندگی نسبت به هر موجود دیگری (از بندگی نفْس تا بندگی قدرتهای زورگو و غاصب و نظامهای جاهلی و ظالمانه) را نفی میکنیم که این یکی از دو پایهی اصلی توحید است.
معنای دقیق «ایّاک نعبد»
این فرق دارد با «نعبُدُکَ». اینجا انحصار را میفهماند، یعنی فقط تو را عبادت میکنیم.
دو بحث در «ایّاک نعبد»
- بندگی خدا یعنی بندگی فضیلت
یک اصل این است که بندگی خدا یعنی بندگی فضیلت، یعنی در جهت فضیلت حرکت کردن. مثلاً بندگی کمال، خیر، احسان و … یعنی در جهت آنها حرکت کردن. این را انسان به راحتی قبول میکند، بر خلاف بندگی نفس یا دیگران است که مایهی ننگ و ذلت و سقوط انسانیت است.
- منحصر بودن بندگی، در بندگی خدا بحث دیگر هم انحصار بندگی برای خداست که در قرآن مکرّر ذکر شده.
نمونههای عینی از عبادت هوای نفْس
مثلاً ملت عراق را ببینید که بمب روی سرشان ریخته میشود به خاطر هوای نفس یک نفر که هوس نفت و قدرت بیشتر کرده و رفت سراغ کویت. یا مثلاً کشورهای ضعیف و کوچک که با قدرتهای بزرگ میسازند، برای اینکه رئیس جمهور یا پادشاهش بیشتر در راس قدرت بماند. بنده دیدم کسانی را که به حرف مواضعی صحیح داشتند، اما در عمل نه. مشخص میشد آمریکا نمیگذارد. خب شما اراده کن، به آمریکا چکار داری؟ معلوم میشود مثلاً پنجاه میلیون دلار را که قرار بوده به این وام بدهد، نمیدهد. میداند اگر با آمریکا در بیافتد، طیارهاش را سرنگون میکنند یا علیهش کودتا میکنند. پس گاهی به هوای نفس که میدان داده میشود، بر سرنوشت یک ملت اثر میگذارد.
رها شدن از اسارت طاغوتها با ترک هوا و هوس
قبل از انقلاب کتابهای روشنفکری آمریکای لاتین و آفریقا و … را میخواندیم که رایج بود. خود بنده تقریباً همهی آن کتابها را خواندهام. آمریکای جنوبی میدانید یک سایه و شکل بدلی از اروپاست. فرهنگ و همهچیزشان را بردند آنجا، جز علمشان. آنجا یک ملّت، سالها یک دستگاه دیکتاتوری گماشتهی آمریکا و اروپا را تحمل میکند، و حالِ اینکه از آبجوی عصرانهاش بگذرد را ندارد. میگوید چرا این را به هم بزنیم. به این پَستی. «ایّاک نَعبُد» این حقارتها را از انسان میگیرد.
گفتار چهارم – آیهی ۵ (۴ اردیبهشت ۱۳۷۰)
خلاصهی مباحث جلسهی قبل
اینکه در این آیه میگوییم فقط خدا را بندگی میکنیم، این بندگیِ نیکی و زیباییست. «فقط بندهی خدا بودن» در اسلام یعنی بندگی انسان دیگر، یا قدرتها و ضعفها و نازیباییها را نکردن. این بندگی با عشق و مَحبت هم همراه است.
دیگر اینکه محراب این بندگی، همهی زندگیست. اصلاً اسلام یعنی همین که بندگی خدا در صحنههای گوناگون زندگی انسان باید باشد. هم در دعا و نیایش و هم در انتخاب نظام زندگی، تشکیل جامعه و انتخاب قدرت حاکم بر آن، جنگ، صلح، مبارزه، جهاد، اقتصاد و سیاست و …
فطری بودن پرستش خدا
این بندگی کردن، مجذوب یک کانون قدرت و تسلیم او شدن، در فطرت و خمیرهی انسان وجود دارد. حتی بتپرست هم در باطن از این الهام درونی دارد پیروی میکند. نقش ادیان این است که در حد قدرتِ درک انسان، مصداق خدا را به او نشان داده و معرفی کنند.
تسلیم نشدن در برابر غیر خدا؛ درس «ایاک نعبد»
اگر ما میگوییم «ایاک نعبد»، در عمل باید در مقابل رقبای خدا (آن موجوداتی که در ذهن ما جایگاه خدا را اشغال کردهاند و آنها را اطاعت و عبادت میکنیم) تسلیم نشویم. تأثیر این جمله ساختن مسلمان مبارز و مجاهدیست که در مقابل هیچ عامل مقتدری که در نفْس، ذهن و جسم انسان تأثیر میگذارد تسلیم نمیشود. مثل همهی عناصر مؤمنی که از صدر اسلام تاکنون (از جمله در جنگ تحمیلی) دیده شدهاند.
طاغوتها و شرکای خدا
این رقبا (هماوردان) خدا، چه کسانی هستند؟
- قدرتهای مادّی قدرتهای مسلّط مادّی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی که مخصوص امروز هم نیستند و بر ارزشهای الهی و انسانی و زندگی انسانها طغیان میکنند. به اصطلاح رایج طاغوتها، که در مقابلشان باید ایستادگی کرد.
- صاحبان تأثیر باطل اهل کتاب عالمان و راهبان و مسیح پسر مریم را رب خود قرار دادند (توبه ۳۱). یعنی حضرت مسیح را خدا میدانستند و میدانند، و در مورد عالمان یهودی (احبار) و راهبان مسیحی، سخن آنان را بیآنکه انتسابش به خدا را بدانند، بی قید و شرط میپذیرند. نمیتوان به هر سخنی دل داد و تسلیم آن شد، این نوعی اتخاذ رب و اله است.
- هوای نفْس، خطرناکتر از همه قرآن میفرماید: آیا دیدی کسی که هوای نفس خود را خدای خود گرفته؟ (جاثیه ۲۳). وقتی نفْس دستوری میدهد، و شما این کار را به خاطر غیر خدا و یک انگیزهی ناسالم انجام میدهید، نفس خود را عبادت کردهاید. تمام این انواع بندگیها، با گفتن «ایاک نعبد» نسخ میشود.
علت جمع بودن فعل «نعبُد»
اصل تشریع نماز، جماعت است و اولین نمازی که بر پیغمبر واجب شد و به وسیلهی او گزارده شد، یک نماز جماعت بود. پس وقتی کسی این عبارت را میگوید، گویی یک مجموعهای را با خود به عبادت خدا میآورد و «من» باید در یک جمع به حضور خدا برسد.
همنوایی موحّد با همهی موجودات در عبادت خدا
این «ما» که میگوییم با آنها خدا را عبادت میکنیم چه کسانی هستند؟ یکیاش منم، دیگرانش را ممکن است بگوییم بقیهی افراد جامعهی من هستند، یا بگوییم همهی آحاد انسانی هستند (موحّد و غیرموحّد که فطرتشان عابد خداست) که اشکالی ندارد. میتوان گفت این دیگران همهی اجزای عالم، جاندار و بیجان هستند. همهی آنچه در آسمانها و زمینها هست، همه با هیئت بندگی نزد خدای رحمان میآیند (مریم ۹۳). این مرتبهی عالی عبودیت است که کار عارفان تمام است، که وقتی ذکر میگویند احساس میکنند همهی طبیعت با آنها ذکر میگوید. امیدوارم ماها هم به چنین جایی برسیم.
هماهنگی همهی موجودات با انسان موحّد
اگر انسان طبق امر الهی زندگی کند، با سنتهای تاریخی و طبیعی هماهنگ است که این از اصول عالی تفکر اسلامی و قرآنیست. چنین انسانی در زندگی موفقتر است و برعکس. مبارزات مبتنی بر حق، موفقتر و ماندگارتر است از مبارزات مبتنی بر ناحق.
دلیل استفاده از ضمیر مخالف در «ایّاکَ»
اینکه پیش از این آیه خطاب نبود و اینجا خطاب میکنیم، حضور در مقابل خدا را نشان میدهد که در تلاوت قرآن یا گزاردن نماز مفروض است و باید حفظ شود. بدون حضور هر حرف زدنی پوچ و بیمعنیست.
کمک خواستن فقط از خدا
«و ایّاک نستَعین»، و فقط از تو کمک میجوییم. از مادّهی «عون» به معنی کمک (با یاری فرق دارد). و اولاً در همین عبادت و بندگی از خدا کمک میخواهیم و بعد در همهی امور زندگی. بندگی غیر خدا در عمل مشکلترین کارهاست و از آن سختتر کنار گذاشتن شیطان و طاغوت درونی ماست. مبارزهی با آمریکا آسانتر است از مبارزه با خواهشها و شهوات نفسانی.
مبارزهی با نفس، پایهی مبارزه با طاغوتها
اگر انسان در این مبارزهی درونی پیروز شد، بر بزرگترین قدرتهای عالم هم پیروز میشود. اینها شعر و انشا نیست، واقعیت عینیست که همیشه (در دوران مبارزات کمتر و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به طور کامل) به اینها معتقد بودیم. هیچ قدرتی بر کسانی که بر نفس خود غلبه میکنند و فداکاری میکنند پیروز نمیشود. اولین وهلهی شکست یک انسان، شکست درونی خودش است. وقتی دست شما لرزید یا سر شما خم شد، قهراً دست دشمنت قوی میشود و سرش بالا میرود.
معنای کمک خواستن از خدا برای عبادت
این کمک خواستن از خدا برای عبادت، به معنای اعلام عجز ماست در مقابل وظیفهی عبادت. بزرگانی مثل پیغمبر و ائمه اعتراف به کوتاهی در عبادت خدا میکنند، با اینکه کاری که آنها میکردند را ما حتی نمیتوانیم تصور کنیم.
مقصود از کمک خواستن انحصاری از خدا
وقتی میگوییم فقط از تو کمک میطلبیم، یعنی از هیچ عنصر دیگری نباید کمک گرفت؟ خود قرآن میگوید در کار خیر از دیگری کمک بگیرید (مائده ۲). جواب این سؤال اجمالاً این است که انسان موحّد، همهی نیروها و قدرتها را از آنِ خدا میداند.
همهی قدرتها متعلّق به خدا
آنجا که خدا اراده میکند، مقتدرترین قدرتهای عالم هم با همهی تجهیزاتشان از کار بازمیمانند. مثل واقعهی طبس که خداوند اراده کرد این قدرت به ثمر نرسد، یا مثل اثر نکردن آتش بر ابراهیم، یا عبور حضرت موسی از دریا.
پس این دانههای قدرت را که از هر جا و هر کسی جمع میکنید برای کارتان، باید بدانید متعلق به خداست که در جیب و بازوی آنهاست.
گفتار پنجم – آیهی ۶ (۱۱ اردیبهشت ۱۳۷۰)
گفتیم که وقتی از کسی چیزی میخواهیم، بنا بر نگرش الهی درواقع آن را از خدا طلب میکنیم. این بینش انسان را آزاد و مستقل میکند و وامدار غیر خدا نمیکند. باعث میشود نه چیزی که خدا راضی نیست از کسی بخواهیم، و نه از کسی که مورد رضایت خدا نیست چیزی بخواهیم. سر و کار ما در گرفتن کمک، یکسره با خداست.
معنای هدایت الهی و اقسام آن
ترجمهی آیه این است که «ما را به راه راست رهنمایی کن». هدایت الهی دارای چند نوع است:
هدایت عمومیِ همهی موجودات
همه چیز را خدا هدایت کرده (هدایت تکوینی و همگانی) و در رشد و شکلبندی و رفتار طبیعی موجوداتِ عالم دیده میشود. پروردگار ما آن کسی است که آفرینش هر چیزی را به آن داد، سپس آن را هدایت کرد (طه ۵۰). وقتی از خدا هدایت میخواهیم طبیعتاً منظورمان این نوع هدایت نیست؛ چه بخواهیم یا نخواهیم وجود دارد.
هدایت فطری انسان
این نوع هدایت بین موجوداتی که برای ما محسوس و مشهود هستند مخصوص بشر است. مثلاً جن هم این نوع هدایت را دارد. (جن از آفریدههاییست که وجود دارد ولی برای ما محسوس نیست، بعضی البته ادعا میکنند که آنها را میبینند. در کل با تفسیر به رأی نباید با معانی نامناسب و نادرست آنان را تعبیر کرد.)
این نوع هدایت، ناشی از فطرت (درک پنهانی ناشی از ترکیب و ساختمان انسان) و عقل بشر (که پارهای از معارف الهی را به او تعلیم میدهد) است.
آیا دو راه (حق و باطل) را به او ننمودیم؟ (بلد ۱۰)
پس او را شنوا و بینا قرار دادیم، یا شکرگزار خواهد بود و یا کفرانِنعمتکن (انسان ۳)
هدایتی که در این آیات به آن اشاره شده ظاهراً هدایت پیامبران نیست و هدایت عقل و فطرت است. در این آیه این نوع هدایت هم منظورمان نیست.
هدایت ویژهی عموم مؤمنان
خداوند مؤمنین را (که به برکت پاسخگویی به عقل و فطرت خود یک هدایت ایمانی دارند) به نوعی هدایت میکند؛ هدایتی فوق آن هدایت اولیه. مراد از «ما را به راه راست هدایت کن» در سورهی حمد میتواند اینجور هدایت باشد.
آن کسانی که ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دادند، خدای متعال آنها را به سبب ایمانشان هدایت میکند (یونس ۹).
آن کسانی که به آیات خدا ایمان نمیآورند، خدا آنها را هدایت نمیکند (نحل ۱۰۴). یعنی ممکن نیست اینها هیچوقت مؤمن بشوند؟ چرا؛ ممکن است به عقل و فطرت خود برگردند و ایمان بیاورند که همان هدایت ایمانی است. اما قبل از مؤمن شدن از آن هدایت مخصوص مؤمنین برخوردار نیست.
هدایت ویژهی خواص مومنان
نوع چهارم هدایت، هدایت خواص از مؤمنین (پیغمبران و اولیای الهی) است.
[بعد از بیان سخن پیامبران و گرامی داشتن یاد برگزیدگان خدا] اینها کسانی هستند که خدا آنها را هدایت کرده، به هدایت آنها اقتدا کن (انعام ۹۰).
منظور از دعای «ما را به راه راست هدایت کن» میتواند خواستن چنین هدایتی هم باشد. انسانهای برگزیدهی خدا اشاراتی را درک میکنند که ما نمی فهمیم. در خطبهی معروف همّام، او بعد از شنیدن کلمات امیرالمومنین صیحه زد و مُرد. ما هم آن را خواندهایم اما اینطور نمیشویم. این همان هدایت ویژه است.
همانطور که صدای کسی را اگر از دور بشنویم، جزئیاتش را متوجه نمیشویم، ظرافتهای حرف حق برای کسانی مبهم است ولی برای آنها که به خدا نزدیک شدهاند دارای هدایت است.
تفاوت «صراط» با «طریق» و «سبیل» در قرآن
«راه» در قرآن با این سه تعبیر آمده. «صراط» که میتواند راه خوب یا بد باشد. «طریق» به راهی میگویند که روندهای در آن رفت و آمد دارد و نیاز نیست صورت راه هم داشته باشد. «سَبیل» اما محدودتر است، راهیست که رونده در آن زیاد باشد (راه عمومی). مثل راهی که در بیابان بر اثر کثرت رفت و آمد مشخص شده باشد.
صرات (یا در اصل سرات) اما راه واضح و روشن است، با چیز دیگری مشتبه نمیشود. رونده را در خود فروگرفته یا میبلعد. مثل راه آسفالته.
پس از خدا میخواهیم راه روشنِ راست را به ما نشان بده.
انسان در بینش اسلامی؛ یک موجود رونده نه ایستا
تو داری با مشقّت به سوی خدای خودت حرکت میکنی (انشقاق ۶). انسان دائم در حال حرکت است. این زمانِ بین تولد و مرگ را که پر میکنیم، همان حرکت است که فکر و احساس و تصمیمات ما را هم شامل میشود.
سه نوع حرکت انسانها
در یک بینش، حرکت انسان اینطور تصور میشود که یا در جهت کمال و هدف خلقتش در حرکت است، که از نظر قرآن هدایتشده است. یا در خلاف جهت آن در حرکت است و ممکن هم هست نداند که این در جهت سقوط است. مثل این ظالمهای دنیا، قلدرها و فاسدها که هدفی مثل استثمار فلان ملت یا احراز فلان پُست به ناحق را در نظر گرفته و به سمت آن میروند. گاهی هم نمیداند چه کار بکند مثل بسیاری از انسانهای سطح پایین. دو گروه دوم هدایتنشده هستند و از آنجا که سرنوشت هر دو یکی است، در بینشی دیگر حرکت انسان را همین دو نوع متصور میشوند.
راه یا صراط مستقیم همان راهی است که انسان را به سمت هدف اول یعنی هدف عالی و تکاملی انسان میبرد که البته میتواند مجموعه سَبیلهایی باشد. ما از خدا میخواهیم که ما را به این راه هدایت کند.
سزاوار بودن درخواست هدایت از خداوند؛ از سوی همهی انسانها
بعضی میگویند ما اگر ایمان به خدا داریم و قرآن و نماز میخوانیم، پس هدایتیافته هستیم. معنایش چیست که دوباره میگوییم «ما را به راه راست هدایت کن»؟ پاسخ این است که این یک هدایت برتریست که از خدا میخواهیم. اصحاب کهف در زمان حکومت باطل مؤمن بودند اما برای خدا قیام و حرکت کردند، خدا هم میگوید ما هدایت آنها را افزودیم (کهف ۱۳). پیغمبر هم از خدا هدایت میخواست. پس دامنهی هدایت الهی وسیع است و هیچ پیمانهی بشری پر نیست از فضل و هدایت الهی.
نیاز همیشگی به هدایت الهی؛ علت تکرار «اهدنا الصراط المستقیم»
نکتهی ظریف دیگر اینکه انسان همیشه بر سر دوراهی است. انسان در هر حدی باشد در هر لحظهای امکان لغزش و انحراف دارد. در این دوراهی گاهی انسان به حق توجه ندارد و به سمت باطل میرود، گاهی به توفیق الهی به سمت حق میرویم. این تصمیم گیری احتیاج به شناخت دارد و خدا باید ما را راهنمایی کند. گاهی انسان نمیتواند راه صحیح را تشخیص دهد. پس تکرار این دعا یعنی در همهی لحظات ما نیاز به هدایت الهی داریم.
گفتار ششم – آیهی ۶ (۱۸ اردیبهشت ۱۳۷۰)
سه احتمال دربارهی هدایت مورد درخواست از خداوند
گفتیم که هدایتی که از خدا میخواهیم، یا آن هدایت مخصوص مومنان است، یا هدایتیست که مخصوص اولیاء و خواص مؤمنین است یا قدر جامعی بین این دو معنا.
دو احتمال دربارهی معنای «صراط»
معنای صراط و تفاوت آن با سبیل را هم گفتیم. صراط را میشود یک جادهی خیلی عریض آسفالته در نظر گرفت و فرض کرد که سبیلها (سبیلِ الله که در آیات قرآن هست) آن راههای فرعی و بیشماری هستند که ما را به آن جادهی اصلی میرسانند. نماز، زکات، انفاق، صفات خوب، مواسات و غیره، همه سُبُلاللّٰه هستند.
فرض دیگر این است که این سبیلها را چیزی خارج از صراط اصلی ندانیم، مسیرهایی باشد در همان راه مستقیم. به این معنی هر کار خیری که انجام میدهید، در صراط مستقیم حرکت میکنید. یک کار ممکن است سطحی باشد، یکی عمیق تر. سطح شخصی مانند پیغمبر با انسانهای معمولی و صادقی که در صراط مستقیمند یکی نیست. سبیلشان با هم فرق دارد اما هر دو در صراط مستقیمند. (مثال جاده لزوماً در همهی جهات شبیه صراط مستقیم نیست). هر دوی این فرضها را میتوان درست دانست.
داستان موسی و شبان را شنیدهاید، تمثیلیست که نمیخواهم بگویم حتماً درست است؛ اما هم موسی اسلام و اخلاص داشت و هم آن شبان اما معرفتش ناقص بود و در حد خودش. عمق ایمانشان با هم قابل مقایسه نیست اما هر دو در یک جهت حرکت میکنند.
پس صراط مستقیمی که ما از خدا میخواهیم به آن هدایتمان کند، آن جهتگیری اساسی و صحیح زندگیست به سوی حق و به نام و برای خدا.
«صراط مستقیم» در فرهنگ قرآن
این صراط مستقیم فقط یک مسئلهی ذهنی نیست، واقعیت آن چیست؟
از مجموع آیاتی که در آنها اشاره به صراط مستقیم شده است میشود این را فهمید. من برخی از آنها را یادداشت کردهام. اگر حال تأمل و تدبر داشتید به قرآن مراجعه کنید تا نورانیت بیشتری در ذهن و دل شما به وجود آید.
- صراط عبودیت خدا همانا خدا پروردگار من و شماست، پس او را عبودیت کنید؛ این است راه مستقیم (آلعمران ۵۱، مشابه آن در مریم ۳۶ و زخرف ۶۴، همچنین یس ۶۱). در این آیات صراط مستقیم عبودیت و بندگی معرفی شده که اصل دین است. دین هم اسلام است (آلعمران ۱۹) که یعنی تسلیم خدا شدن. همهی مشکل بشر در طول تاریخ همین بوده که کسانی بندگی خدا را نپذیرفتهاند. به جایش بندهی هوا و هوس خود یا دیگری شدهاند. ببینید خودفروختگان را، قلم و زبان و دست و دل فروختگان را که اسیر خود یا دیگری یا هر دو هستند، که اگر از این اسارت خلاص شده و بردگی خدا را بپذیرند، مشکل بشریت حل میشود و به عدالت محبوب بشریت میرسیم. معنای اینکه میگوییم امام زمان (ارواحنا فداه) دنیا را پر از عدل میکند یعنی حاکمیت هوسها را میشکند، تسلیم در مقابل اللّٰه حاکم خواهد شد. اگر کسانی هم در آن زمان تابع نفْس خود باشند دیگر قدرت تصرّف نخواهند داشت تا آن را بر دیگران تحمیل کنند.
- صراط مجاهدت برای کشاندن مردم به راه خدا ما موسی و هارون را به صراط مستقیم هدایت کردیم (صافّات ۱۱۸). در این آیه به طور مستقیم اشاره نشده که این راه چیست، اما با نگاه به زندگی ایشان، میبینیم عبارت است از سر برتافتن از اطاعت طاغوت و حاکمیت غیر خدا و تحمل انواع مشقّتها در این راه و مجاهدت دائمی برای هدایت مردم و نجات مردم از حاکمیت طاغوت و کشاندن آنها به حاکمیّت اللّٰه. موسی در جوانی به زندگی شاهزادگی پشت کرده و برای نجات ملّت و بعد از آن هدایت و ادارهی آنها به انواع مصائب دچار میشود. شاید بشود گفت مصیبتهای قبل از نجات از فرعون کمتر نبود از بعد از آن که با انواع کجفکریها و کجفهمیها و کوتهنظریها و شهوتگراییها مواجه شد. اگر رسیدیم و عمری بود در سورهی بقره بیشتر به آن میپردازیم.
- صراط مستقیم به معنای مجموعهی شناختها و دستورات دین ای پیغمبر! بگو که بیگمان خدای من، مرا به راه مستقیم هدایت کرد، آئینی استوار که همان دستور زندگی ابراهیم حنیف است (انعام ۱۶۱). یعنی صراط مستقیم مجموعهی اندیشهها، شناختها و عملهای دینی است. همان سُبُلاللّٰه که قبلاً ذکر شد.
- سنّت پیامبر؛ صراط مستقیم تو بر صراط مستقیم هستی (یس ۴). میفرماید پیغمبر بر صراط مستقیم است. یعنی جهتگیری، راه او و زندگی او همان صراط مستقیم است.
- صراط مستقیم یعنی نگاه داشتن خود با ایمان به خدا این آیات را میخوانم تا شما به نوع استفادهی مفاهیم قرآنی از خود قرآن اُنس بگیرید. به خود قرآن مراجعه کنید تا عبارات را برایتان معنا کند. پس آنان که به خدا ایمان آوردند و به وسیلهی خدا خود را در عصمت نگه داشتند، آنها را در صحنهی رحمت و فضلی از سوی خود وارد میکند و به سوی خود از راه مستقیم هدایت میکند (نساء ۱۷۵). «واعتَصَموا بِه»، اعتصام را در ترجمههای فارسی میگویند چنگ زدن، آن یک مصداق عینی است که انسان مثلاً وقتی میخواهد بیافتد چنگ میزند به دستگیرهای. اعتصام یعنی خود را حفظ کردن و نگاه داشتن. امام معصوم که میگوییم یعنی نگهداشتهشده از خطا. پس ایمان به خدا و اعتصام به وسیلهی او هم یک معنای صراط مستقیم است. باز در جای دیگری: هر کس عصمت بگیرد به وسیلهی خدا، قطعاً به راه راست هدایت شده است (آلعمران ۱۰۱). آیات دیگری هم هست که دیگر نمیخوانم.
دو نوع هدایت؛ نشان دادن راه و رساندن به مقصود
این هدایت که از خدا میخواهیم یعنی چه؟ دو معنا برای آن فرض میکنند. یکی ارائهی طریق است، مثل آدرس دادن به کسی. یکی ایصال الیالمطلوب است مثل اینکه دست طرف را بگیرید و برسانید به مقصد. آنچه که بنده استنباط میکنم از این دعا، غیر از این دو است.
نوع سوّم هدایت؛ معرّفی راه و کمک به کوشندگان در مسیر هدایت
خدای متعال نه انسانی را علیرغم کجبینی و تنبلی او برمیدارد و به هدف میرساند، نه اینطور است که بگوییم راه را به ما نشان بده، خودمان با اراده و توان و نیّت خودمان به آنجا میرسیم (البته موارد استثناء را نفی نمیکنیم). بین این دو یک چیزیست. هدایت الهی، ترکیبی است از راهنمایی و کمک (یعنی توفیق دادن و راه را برای انسان باز کردن). و بعد از این وقتی همّت کردید و گام اول را برداشتید، گامهای بعدی را برای شما آسانتر میکند. البته به این معنا نیست که شما بیمه میشوید. همان خطر تنبلی که در گام اول است، در گام صدم هم هست.
پس هدایت الهی هم راه نشان دادن است، هم کمک کردن و رفتهرفته کمک را افزایش دادن.
گفتار هفتم – آیهی ۷
مطالب این قسمت از کتاب در مناسبتهای دیگر دربارهی آیهی آخر سورهی حمد بیان شده است
صراط مستقیم یعنی صراطِ عبودیّت خدا، یعنی مهار زدن به منیّتها. اسلام منیّتها را که موتور حرکت است از بین نمیبرد، بلکه مهار زده و هدایت میکند. شهوت، زیباشناسی، لذّتطلبی، پول و زندگیطلبی، ایجاد تحوّل در طبیعت، اینها را هدایت میکند.
بعد نشانهی رهروان راه مستقیم را میگوید: راه کسانی که به آنها نعمت دادی (حمد ۷). که منظور بزرگترین نعمت الهی یعنی هدایت الهی است. سه نشانه دارند؛ خدا به آنها نعمت هدایت را بخشیده باشد، آن را با رفتار بد خود به غضب الهی تبدیل نکرده باشند (مغضوب علیهم نباشند)، گمراه هم نشده باشند (و لا الضّالّین).
نباید تصور شود که خدا به کسانی نعمت میدهد، کسانی را هم مورد غضب قرار میدهد. مغضوب علیهم و ضالّین هم جزو «انعمت علیهم» هستند که با سوء رفتار و تنبلی و انحراف نعمت را بر باد دادهاند.
مانند بنی اسرائیل که خداوند در ابتدا به آنها نعمت داد و آنها را فضیلت بخشید (بقره ۴۷)، اما بعد کاری کردند که مورد غضب الهی قرار گرفتند. خدای متعال به موسی گفت این الواح الهی را محکم نگه دار (اعراف ۱۴۵)، یعنی خطر اینکه از دستتان برود وجود دارد. اما بنیاسرائیل تورات را از دوش خود انداخت، مثل چهار پایی که کتابها بر پشت دارد ولی با باطن آنها هیچ ارتباطی برقرار نمیکند. ظاهر تورات را نگه داشتند اما از باطنش بیخبر ماندند. قانون شکنی عظیم «سَبت»، یا لجاجتهایشان با حضرت موسی، خونهایی که به دل انبیاء نمودند و این همه پیغمبران را کشتند. اینها به تدریج واقع شد. بنی اسرائیل که یک نژاد برگزیده، مبارز، قوی، طاقت آورده و صبور بودند. در به گمانم ۴ قرن سلطهی فرعونی روش و سنّتها و حتی ژن خود را حفظ کرده بودند. (من احتمال میدهم فرعون که زنان را زنده نگه داشت برای این بود که آنها را دست سربازها و نوکرها بسپارد که نژاد اینها باقی نماند. وگرنه اگر دنبال حضرت موسی بود کافی بود بچهها را بکُشد. کشتن مردها و زنده نگه داشتن زنان که روی آن تأکید شده لازم نبود.)
اینها اینطور خراب شدند، از هدایت به راه مستقیم غفلت کردند، با حضرت موسی و جانشینانش عالماً و عامداً مبارزه کردند و کارشان بعدها به جایی رسید که خداوند لعنت دائمی بر آنها فرستاد.
یا مانند نصاریٰ، که «الضالّین» آنها هستند که لااقل اکثرشان از اول گمراه شدند.
پس نعمت را باید شکر کرد، آن را با همهی وجود از خدا دانست (که غرور به خاطرِ نعمت را از انسان میگیرد)، تداوم نعمت را از او طلب کرد و به او توسل و تضرّع کرد.
پیامبران، صالحان، صدیقان و شهدا کسانی هستند که نعمت خدا را نگه داشتند. اگر درست بفهمیم در خط آنها وارد خواهیم شد. در هر نماز این دعا را تکرار میکنیم تا از پیدا کردن این شاخص و شناخت راه و هدایت الهی غافل نشویم. این الهام سورهی حمد به ماست.